
دعا کرد برای آنکه دوستش ندارند. دو روز مانده به پایان جهانu200f،u200f تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی . نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد وبیراه گفت. خداسكوت كرد. جیغ كشید و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد.آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سكوتكرد. به پروپای فرشته ها و انسان پیچیدu200f،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزیزم u200f اما یك روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یك روز دیگر باقی است. بیا ولااقل این یك روز را زندگیكن. لا به لای هق هقش گفت: اما...
ادامه مطلب