در دلم هر شب حیاطت آب و جـارو می کنم
چشم هایم را که می بندم، تو را بـــو می کنم
خواب دیدم روی صحن تو طــلاکاری شدم
ضامنم می گردی و احســاس آهـــو می کنم
مثل آن دست میــــان ظرف سقــــاخانه ات
دست هــای خواهشم را پیش تو رو می کنم
خواب دیـــدم روی آبی های نقش گنبــــدت
با دو رکعـــت، دانه دل را پرستـــو می کنم
آسمـــان پای پیـــاده روی دستم می رســـد
زیر لب با گریه وقتی صحبت از او می کنم
کیستی ای آشنــــایم ای تمــاشـــای غریب
با تو تنها با تو تنها با تو من خــو می کنم